ابراهيم اصلاح عربانى
651
كتاب گيلان ( فارسى )
شرفشاه دولائى شاه شرف ، پير شرف الدين ، سيد شرفشاه گيلانى عارفى وارسته ، آزاده مردى به حقيقت پيوسته و از خويشتن گسسته ، در دوست فانى گشته و بر سرير جاودانگى نشسته ، فرزند سرزمين اهورايى گيلان است كه بنا به نوشتهء « دورن » به سال 557 هجرى قمرى به ابديت پيوست و اين تاريخ را سنگ قبر او بازگو بود كه امروزه اگرچه سنگى هست ولى تاريخ درگذشت ندارد و يا محو شده است . پژوهندگان بنا به حقيقت افسانهگونهاى ، او را زيونده دوران اميره ساسان گسكرى مىشناسند و از اينرو نوشتهء دورن را در زمان خرقه تهى كردن او نمىپذيرند مگر آنكه به گونهاى اين ناباورى را به باور نزديك گردانند : 1 - در تاريخها از دو اميره ساسان سخن رفته ، نخستين ، همزمان با سيد على كيا شهيد شده در 791 هجرى قمرى « 1 » و دومين همدورهء جمشيد خان كه به سال 977 هجرى قمرى به امر شاه طهماسب بر سر دوباج ثانى به لشت نشا لشكر كشيد و به سختى شكست خورد « 2 » و اينها دو شخصيت جداگانه با فاصلهء زمانى مشخص در تاريخ و حوادث تاريخى مىباشند كه متأسفانه نادانسته از دو تن يك شخصيت ساخته شده و بدينگونه بر ابهام زندگى شرفشاه افزوده گرديده است . 2 - ديوان نويافتهء پير شرفشاه ، بدانگونه كه در پايان باهنامهء سنجرى آمده در « غرّه ذى حجه 898 » هجرى قمرى توسط « كمينه مولوى فقير حقير آستانه درگاه جلالت حضرت شرفشاه عليه الرحمه » بازنويسى و يا گردآورى شده و اين فاصلهء زمانى با اميره ساسان گسكرى نخستين بسيار اندك است و در اين كوتاه زمان زندگى پيرى كه مورد احترام جامعه و عالم فقر باشد فراموش شدنى نيست . 3 - دست زمان گورخورىسو معشوقهء پير شرفشاه را تا به اكنون بر يك بلندى كنار رودخانهء واويلا به فاصلهء كمى از آرامگاه پير شرفشاه بر پاى نگاه داشته است ، باشد كه انتساب خورىسو از سويى به پير دل آگاه و به اميرى بلند آوازه از دگرسوى اين بازماندن را موجب گرديده و زمان خواسته است با اين امانتدارى ، واقعيات زندگى عاشق پاكباختهاى را به ثبوت برساند اگر چه در هيچ نبشتهء تاريخى خورىسو رسما خواهر اميره ساسان گسكرى معرفى نشده ولى آنچه كه در مقدمهء ديوان آمده و سينهها در خود محفوظ داشته و به باور مردم جاى گرفته سند تلقى مىگردد . 4 - با يك تأمل لازم براى ژرفنگرى بيشتر مىتوانيم بگوييم و يا تصور كنيم كه دورن سنهء خمس و سبعين و سبع مائه را به اشتباه 577 برگردانيده است و با قبول اشتباه نوشتارى بسيارى از ابهامات حل مىگردد و اينجاست كه به سادگى مىتوان پذيرفت پير تاج الدين ابراهيم زاهد گيلانى كه ذكرش در چهاردانه زير است . . . به هيچه مذاهب نوابه وا پى چستن * راه نى ، كه بوايه يكين ذره ، پى جستن زاويه خراب كده و او آتش فامستن * تا بتوانى به طريق پير تاج جستن همان پير بزرگوار گيلانى و مراد شيخ صفى الدين اردبيلى ، درگذشته به سال 711 يا 714 هجرى قمرى است كه از شرفشاه نيز دستگيرى فرمود و پير روشنضمير در بوتهء ارادت او زر وجود را از غش مس ، پاك و مصفى ساخت . پير شرفشاه گيلانى مصداق راستين فلسفهء عرفى است كه شيعه او را پاك اعتقادى از خاندان ارجمند رسالت مىشناسد و سنى هم او را به راستى از خود مىداند و خودش هم به روشنى از سنى بودن خويش مىگويد : سالو كان ، مىديل سنى بو ، مذهبى داشت * پادشاهى بو ، چندين مملكتى داشت نون كه عشق درامو ، دلا به همه وا داشت * به زور و جفا دلبرى خوى حكماى جيداشت از زندگانى اين مرد بزرگوار و عارف داغدار همينقدر مىدانيم كه پيرى گوشهگير و صاحب نفس بود ، در بيشهسوئى سر خرفكام عمر را به زهد و ارشاد مىگذرانيد . در حقيقتى افسانهگون مقام معنويش چنان بود كه بىمانع و رادع به دربار اميره ساسان رفتوآمد مىكرد و بىترس و واهمه از خواهرش خورىسو خواستگارى به عمل آورد و آن زن انسانشناس بلندنظر نيز اين خواستگارى را پيروزى معنوى بزرگى شمرد و گردن به رشتهء ازدواج درويشى دلريش و فقيرى بىتوش و پريش سپرد . دريغا كه مرگ نابههنگام و زودرس خورىسو او را به سوكى دردناك كشانيد ، سوكى كه تا دم مرگ پير را به افغان و نالهء جانسوز نشانيد . پژوهشگران چون نتوانستند به زندگى در ابهام ماندهء او دست يابند به افسانهسازى پرداختند و دخترى را معشوقهاش شناختند ، دلبرى طناز و سراپا افاده و ناز و اين ناروا نسبتى بدان از خود گذشته آزاده است . شرفشاه بدان سان كه سيد و منتسب به خاندان رسالت نبود ، گرفتار و بندى مهر پريرويان خاكى هم نمىتوانست باشد ، او جهان هستى را با ديدى عارفانه و توحيدى و عاشقانه مىنگريست ؛ ستايشگر راستين آفرينش بود و فانى محض در ذات آفريننده . در زندگى سير و سفرهايى داشت و چهبسا از لبيكگويان خانه خدا هم بوده است . ولى در همهحال او مردى از مردستان گيلان بود و از زمان زيست تا به اكنون در دلها جاى و مقام و الا داشته و تا به جاودانه نيز چنين خواهد بود . شريف لاهيجى ، محمد بن على محمد بن على بن عبد الوهاب شريف لاهيجى در حدود سال 1090 هجرى وفات يافت « 1 » پدربزرگش به « پيله فقيه » شهرت داشت . او معاصر ميرداماد و بهاء الدين عاملى و فيض كاشى و مجلسى و حر عاملى بود و از او كتابهاى زير باقيمانده است : تفسير قرآن موسوم به تفسير شريف لاهيجى كه نخستينبار در هندوستان چاپ شد ، ثمرة الفؤاد در بيان اسرار احكام و حقايق اعمال ، خير الرجال كه شرح احوال و اسناد رجال كتاب من لا يحضره الفقيه به فارسى است . شرح
--> ( 1 ) . گيلان و ديلمستان ، مرعشى ، چاپ رابينو ، صفحهء 77 ، 49 و 95 . ( 2 ) . تاريخ گيلان ، عبد الفتاح فومنى ، چاپ رشت ، 1315 ، صفحهء 26 ، 27 و 38 . 1 . در فرهنگ معين تاريخ وفات شريف در ذيل نام قطب الدين ، محمد بن على بن عبد الوهاب شريف اشكورى لاهيجى ديلمى ، حدود سال 1075 هجرى قمرى آمده و در دائرة المعارف تشيع نيز ذيل نام اشكورى همين تاريخ ذكر شده است .